متنی که پیش روی شماست، خرده یادداشتی است پیرامون مواضع اقتصادی کنونی، شب عید و ولخرجی های شیرینش. شاید کمی زبان طنز تلخ بنده شما را ناراحت کند ولی به نظرم خوب است که خوانده شود.

هلوی پوست ناکنده...

هلوسلام اول وقت امروز برای قول آخر وقت دیروز بود و قول آخر وقت دیروز برای فردا...

فردا نوبت وام من می رسد؛ شاید که وام، بوی شام را هم مدتی در منزلمان راه بیندازد.

فردا که می رسد وام را چنان هلوی پوست ناکنده ای، آکنده از شعف بغل می کنم و بوسه می زنم که عجیب فکرهایی دارم برایش:

پوست های هلو را می گذارم روی زخم هایم و گوشتش را برای خرج هایم و هسته اش را ...

آه! این هسته ی هلو چقدر تلخ است. انگار کن کارخانه ی بازیافتی شده ام تا این هلو را با هسته ی تلخش ببلعم و هلویی دیگر بسازم با هسته ای به شیرینی عسل. آخر روزی که هلو را به من می دادند، گفتند: «وام شما 14 درصد سود دارد.»