با کلاس زیاد؛ دیندار و با فرهنگ اصلا! (قسمت اول: دانشجو)
دانشجو، تحصیل کرده و باکلاس زیاد؛
دیندار، وظیفه شناس و بافرهنگ اصلا!
ناراحت نشوید اگر آن بود تیتر این مطلب و اگر آنی نباشد نتیجه مطلب که شما می خواهید. زیرا این سال ها بغضی نهفته داشتم و دارم و حرف های ناگفته ای که سلسله وار با تمام وجود بر این صفحه ی مجازی جاری خواهم کرد، به این امید که دل های حقیقی مطالعه شان کنند و یکدیگر را یاری رسانند؛ برای وصال به حضرت حقیقت، یعنی پیشرفت! (همه جور پیشرفت صحیح)
قانونی شده است در این دوران. قانون نانوشته در هیچ مکتبی و حک شده بر تمام مغز ما ایرانیان بی گناه. چه؟ همین قانون "هر چی من بخواهم" دیگر! توضیح می دم...
چون بر این عقیده ام و هستیم که مهمترین کارخانه تولید تمدن و آکسفورد و کمبریج انسان ها همین خانواده ی خودمان است، پس لطفا کمی پیش برویم به عقب - و نه برگردیم که کاری عبث است- و مشاهده کنیم؛ از ازل که ما بودیم والدین ما چه در گوشمان خواندند: «شیرتو بخور تا بزرگ شی، قوی شی، بعد دکتر شی منو خوب کنی.» و یا می گفتند: «برو مدرسه و درساتو خوب بخون تا مهندس بشی، وقتی هم که مهندس شدی کلی پول در میاری» و در ادامه: «بچه جان من این همه سال برات زحمت کشیدم! باید دانشگاه قبول بشی، اونم با رتبه بالا تا بری واسه خودت کسی بشی!!!» ... آقا (خانم) بیا بی خیال مابقی شویم. خودتان بخوانید تا آخرش را. البته ببخشید؛ جا دارد همینجا از تمام والدینی که کلمه کلیشه ای "خدمت به جامعه" را گاهی در گوشمان می خواندند و ما هم چون دکمه ی ریپیت دستگاه پخش صوت – MP3, VCD, DVD همه رقم موجود است- تکرار می کردیم تشکر ویژه کنم و همینجا حجت را تمام کنم که عزیز من: «همه ی این حرف ها که از والدین محترم، عزیز و تاج سر مکان، نقل قول کردم خوب هستند و برای ما مفید. ولی نه عالی» . نمی خواهم با یک مقدمه طولانی خسته تان کنم، چون شما ماشالله (و ان شاالله) انسان باسوادی هستی و تا آخر سفر را رفتی و برگشتی. ولی می خواهم از شما اجازه بگیرم و در بعضی از خطوط این مطلب پیش روی کنم به گذشته بازهم.
خب دوستان. اکنون به چه چیز رسیده ایم؟ هیچ؛ حتی به "چ" ی "چیز" هم نرسیده ایم (سیاسی نیست!)، چه برسد به "چه چیز"ش و پاسخ این"چه چیز؟"
دانشجو" اولین لغت این مطلب بود؛ پس اول دانشجو
در دانشگاه گذر می کنی و می بینی که دانشجویان محترم حتی تکلیف خود را نمی دانند. اصلا نمی دانند برای چه اینجایند؟ کلاس ها را که یا چند در میان می روند و یا ...
مابقی در ادامه مطلب!

«رساتر» را ایجاد کردم برای انتشار دست نوشته ها و نیز خرده یادداشتهایی عکس العمل وار پیرامون اتفاقات اطراف و مورد توجهم.